حمد الله مستوفى قزوينى

180

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

قلع كردن كردان طريق عراق را همين سال كردان به راه عراق * گشودند دست ستم از وفاق « 1 » به هرجا به دزدى شدندى همى * رهِ كاروانها زدندى همى 60 چنين تا به فارس و عراق عجم * شدندى از او رهزنان بيش‌وكم به يك ره همه راهها برفتاد * نيارست كس پاى بيرون نهاد به فرمان واثق وصيف « 2 » و سپاه * بدين كين از ايشان شدند رزمخواه بكشتند چندان ز كُردان بزار * كه آن را نشايست كردن شمار گرفتند بىمر اسيران همان * به فرمان بكشتندشان همچنان 65 از اين كار واثق « 3 » در آن بوم‌وبر * به هر مرز بنشاند « 3 » ميرى دگر كه فرمانبر « 4 » همدگر هيچ كس * نباشند در مهترى ز اين سپس يكى گر بپيچد سر از حكم شاه * دگر ز او تواند شدند رزمخواه نگردد دگر فتنه سخت آشكار * خرابى نيابد از اين آن ديار « 5 » نيكويىها كه واثق در حق مردم كرد همين سال در كرخ آتش فتاد * شدش سوخته نيمى افزون ز باد 70 خليفه درم صد تُمن « 6 » داد ساز * كه بىمايگان خانه سازند باز همين روز از چاچ « 7 » در كارجو * رعيّت بُدند گشته ز او سيم جو بر او حاجب « 8 » احوالشان عرض كرد * خليفه به دو گفت ك : « اى نيكمرد نه امروز از بهر كرخى درم * گرفتى و جويى سوى چاچ هم » به دو گفت حاجب : « 9 » « چو پروردگار * كند كار هر دو ز تو خواستار 75 تو با هر دو يكرويه در كار باش * به نيك و به بدشان نگهدار باش

--> ( 1 ) ( ب 58 ) ( دوم ) . سب : ازفاق . ( 2 ) ( ب 62 ) . سب : واثق ؟ ؟ ؟ وصيف ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 65 ) . سب : ازان كار واثق ؟ ؟ ؟ . ( دوم ) . بهرمز بنشاند . ( 4 ) ( ب 66 ) . سب : ز فرمان‌بر . ( 5 ) ( ب 68 ) ( دوم ) . سب : ازين از ديار . ( 6 ) ( ب 70 ) . سب : صد تومن . ( 7 ) ( ب 71 ) . در اصل : ارحاج . ( 8 ) ( ابيات 72 و 74 ) . سب : حاجت . ( 9 ) ( ب 73 ) . در اصل : حاج .